حدیث شهدا: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود : هر کس رو در روی دشمن قرار گرفت((با دشمن درگیر شد)) و استقامت کرد تا کشته و یاپیروز شد، در قبر مورد آزمایش قرار نمی گیرد((از او سوال نمی شود)). کنز المعال، ج۴، ص۳۱۳، حدیث۱۰۶۶۲
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید اصغر شاه محمدی

نام پدر: حسین
نام مادر:
محل شهادت: میمک
تاریخ تولد: 1341/02/08
محل تولد: قزوین - رامشان
تاریخ شهادت: 1360/02/20
استان محل شهادت: قزوین
شهر محل شهادت: قزوین
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات: ابتدایی
شغل: پاسدار
مزار شهید: قزوین
وصایا

شهید، اصغر شاهم حمدی: مادر جان! حال وقت آن رسیده است که رسالت زینب(س) را از خود نشان دهی. مادر جان! برایم گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا من در راه هدف مقدسی گام برداشتم و جان باختم. حال که طنین پیام تاریخی حسین بن علی(ع) در روز عاشورا در قلب هزاران پاسدار انقلاب اسلامی نقش بسته است، پروردگارا! عطوفت و مهربانی تو بسیار است؛ پس پاسداران اسلام و انقلاب اسلامی ایران را با شهدای کربلا محشور فرما. (۱۴۲۳۰۵۶) اصغر شاه محمدی ۱۶/۹/۵۹


خاطرات

بسمه تعالی نام و نام خانوادگی راوی:حیدرحاجعلی نسبت راوی با شهید:همرزم خاطرات : سال 1359باایشان آشناشدم درقزوین آموزش دیدیم 10/1/1361رفتیم میمک اصغروناصرباهم پسرخاله بودند .اصغرهمیشه شوخ بودکاهااورانصیحت می کردیم تپه اسحاق که بودیم پائین تپه کمین داشتیم همیشه باسلاح ورمی رفت مهمات می آورد،یک روزفرمانده آمده بوداوراچقولی کردیم شلوغ بودیکجابندنمی شدبیکارکه میشدسنگرمی کند خمپاره جمع می کردیکروزبه اوگفتیم بیابرویم سنگرگفت شمابرویدمی آیم چندمتری که جلوتررفتیم صدای انفجاربلندشد برگشتیم اصغرمتلاشی شده بودبچه هائی که نزدیکش بودگفتندخمپارهای نزدیکش فرودآمداورالای پتوگذاشتیم وگفتیم آخرکارخودت راکردی .


-صفات و ویزگی های اخلاقی شهید (عبادت ،اخلاص ،صداقت، وقت شناسی ،تواضع ،دلسوزی و ...) باصداقت بودمقیدومعتقدمخصوصابه واجباتش مقیدبوددستگیرفقرابود.احترام همه راداشت هیچگاه کسی رانرنجانداخلاق نیکوئی داشت پیش حاج آقاشالی درس می خوانددوست داشت روحانی شودمی خواست که ملبس شوداوایل انقلاب بافعالیتهای شاه ورژیم عقب افتادبه دستورحاج آقاعکسهای شاه راپاره کردنداعلامیه پخش می کردندبااوبروم بچه هایم کوچک بوددرکردستان فعال بود وقتی درسرپل ذهاب مجروح شده بوداورادربیمارستان مصطفی خمینی تهران بستری کرده بودندکه به مااطلاع دادندازناحیه پاوگردن مجروح شده بودچندروزبعداوراآوردندوقتی ازماشین پیاده شدمی لنگیدتقریبایک هفته درخانه استراحت کرددوباره رفت روستاوقتی برایش قربانی می بریدیم می گفت قربانی که به نیت من است برای رزمنده ها بدهید،نان بپزیدوبه جبهه بفرستیدبه اندازه بال مگس دربیت المال تصرف نمی کردبرای بچه ها همیشه چیزی می خریدیادم هست یکباربرای بچه ها آدامس خریده بودوبه یکی ازبچه ها نرسیدگفت دفعه بعدبرای تومیخرم کشمش وگردووبادام آوردم گفت بارم راسنگین نکنیدگفتم کمی درجیبت میریزم گفت پس بریزدرپاکت که لباسم برای بیت المال است .وقتی که میرفت دست تکان دادوبه سینه گذاشت وگفت حلالم کن چندبارتکرارکردگفتم مگرکجامی روی که این طورمی گوئی ؟ گفت مارامی برندخط مدتی گذشت خبری نشدتاوقتی تیرخوردواوراآوردندبیمارستان ازاونه نامه ای ،نه تلفنی اثری نبود.تمام حواسش متمرکزجبهه بوددائی من به اومعترض شدتکلیف ات رازمان انقلاب اداکردی می بینی خانواده ات دلخون ترهستندنرو؟گفت تاوقتی که جان دارم بایدبرای حفظ اسلام کارکنم .وصیت نامه اش درجیب اش بودمرادرتهران بهشت زهرادفن کنیدهمین کاروکردیم .اخلاق نیکوئی داشت مردم داربود،روستااختلاف بود،امااورادخالت نمی دادمی رفت ومی آمدباهم ارتباط داشت بچه های روستاراجمع می کرددرمسجدآموزش اسلحه می دادیکی ازفامیل هایمان دربیمارستان بستری بودرفت وهمراه مانددل رحم بود.زنبورعسل داشتیم کمک حال من بودبرایم کارمی کردلباسهایش رامی شست جمع می کرد،پوتین هایش راواکس می زد.ازکارهای خودش چیزی نمی گفت بیشتراین چیزهاراکه نمی دانم دوستاش وهمرزمانش بعدشهادتش برایم گفتندهرگزپیش من مویش راشانه نمی کردمی گفت شمانارحت نشیدهمیشه معطربودهمیشه وضومی گرفت موهایش رابادستش مرتب می کردوقتی گریه می کردم اشکهایم راپاک می کردمی گفت که گریه نکن حلالم کن وازمن راضی باش . 2- توسل و ارادت شهید به ائمه معصومین (ع) و انجام فرائض دینی(نماز ، روزه و ...) علاقه واحترام به تمام معصومین داشت .امام زمان (عج) راخیلی دوست داشت درخواب دیده بودکه دوسواره شمشیربدست می آیندبه سمت من ،صلوات فرستادم ،هرکاری داشت هرجابودنمازش رااول وقت می خواند.ماازاوراضی هستیم خداوندهم ازاوراضی باشد نه تنها مابلکه تمام فامیل وهمسایه ها خانواده ازاوراضی اند.وقتی به اوپیشنهادعروسی دادم انگشترخریده بودم وقتی نشانش دادم اسلحه اش رانشان دادوگفت این عروس من است نمی توانم بمانم بروم جبهه اسلاام درخطراست گفتم فقط عقدکنیم وتوبروقبول نکردقسمتش این بود. نمازشب میخواندپنهان می کردشب که بیدارمی شدم نمازبخوانم میدیدم به نماز ایستاده وضومی گرفتم میگفتباآب سردوضوگرفتن ثواب داردوضویت راهم خشک نکن .دوتاساعت خریده بودیکی برای خودش یکی برای من که اوقات رابدانم میگفتشایدیک روزبه دردت بخورد.کاهامتعجب هستم که این علم وآگاهی وایمان اوچطوروکجاکسب شدفکرکه می کنم می بینم نه شهیدمن بلکه همه شهدانمونه هستند. 3-میزان ارادت شهید به حضرت امام خمینی(س) و ولایت فقیه . خمینی راخیلی دوست داشت هرگاه نام امام می آمداشک چشمش می رفت اورامی خواست که بااوهمنشین است یکی ازفامیلهایمان گفته بودتونروکشته می شوی گفته بودکه خب بایدیکروزبرویم گفته بودتوهنوزجوانی گفته بودمگه علی اکبرحسین جوان نبودمگرعلی اصغرکه درراه اسلام فداشدکودک نبود.عکس واعلامیه امام راازاوگرفتندیک هفته ای بازداشت بودخیلی شلاقش زده بودندخیلی نگرانش بودم ریش گذاشته بودصورتش کبودشده بودکه آزادشد. درمنطقه غرب قصرشیرین زانوهایش زخمی بودشلوارش پاره شده بودمی گفت چندروزگرسنه ماندیم تاخودرابه ایلام رساندیم .تمام هستی من فدای خامنه ای ودشمنانش کورونابوداست آرزوی یاری تمام رزمندگان اسلام رادارم . گل درست کرده بودمیگفت این رامی خواهم ببرم برای دیدارآقاخمینی . 4-اعتقاد به شهادت و تاثیر شهدا و بازماندگانشان بر ایشان . بله می رفت وماراهم تشویق می کردکه درحرکتهای مردمی ،مراسمات شرکت داشته باشیم من هم همینکارراکردم تاجان دربدن دارم پیروهمین راه هستیم . یکبارکه ازجبهه آمده بودعمویش اورابرای شام دعوت کرده بودخوابش رابرای عمویش گفته بودکه درعالم رویادیده که شهیدشده ،تقریباسه ماه بعدازآن شهیدشد. 5-تغییر و تحولات روحی ، فکری و عملی ایجاد شده در شهید ، پس از حضور در جبهه ها . اخلاقش که خیلی نیکو،ساده وصمیمی بودومعنوی ترشده بود. 6-چگونگی اوقات فراغت شهید در جبهه ها (عبادت ،ورزش ،سرگرمی ،مطالعه، نوآوری ،آموزش و ...) . می گفت به همدیگردرس می دادم به آنهائی که سوادنداشت یادمی داد. 7-مهمترین حادثه و یا اتفاق در دوران زندگی(بویزه دوران کودکی) شهید. حیوانات رابرای چرابرده بوددامادائی من درخرمن مشغول کاربودباتراکتورکه بااصغرتصادف کرده بودبه من گفتندکه چراازاومراقب نیستی ؟ خلاصه اوراپانسمان کردندودکتربردیم قربانی بردیم ومن اورانذرامام رضاکردم ببرم مشهدپدرش اورابردوقسمت این بودکه شهادت مرگ اوباشد . 8- توجه به تحصیل علم و آموزش و میزان علاقمندی وی به مطالعه و ادامه ی تحصیل. طلبه وحوزوی بود.می خواستنداو،پسرخاله اش ویک نفردیگرهم بودملبس ومعمم کنندکه عقب افتادوقتی می آمدیامی خواست بیایدلباس نظامی اش رامی آوردوشخصی می پوشید(کلاس پنجم راکه خواندرفت پیش حاج آقاشالی ). یکباربمن گفت همه درسهایم عالی است . 9-هدف از حضور در جبهه و مهمترین عامل حضور برای اولین مرتبه . خودش داوطلبانه عازم جبهه شد.دوستانش می گفتند که نترس بودشهیدحسن پورمی گفت کاهاجنازه عراقیهارادفن می کرد که بوی بدآنهادرسنگرهابقیه رااذیت نکند . 10-فعالیتهای علمی ،فرهنگی ،هنری، ورزشی و اجتماعی (آموزش قرآن ،ابتکارات ،شعر، نقاشی و ...) و افتخارات کسب کرده. بله نقاشی می کرددفترداشت بردندسپاه ودیگرنیاوردندکاراته می رفت لباسهایش درموزه شهداست بعدشهادتش تمام لباسهاوپوتین هایش همه راجمع کردم دادم ببرندکه دیگررزمنده هااستفاده کنند.باشهیدی که پیش اودفن است کاراته می رفت حضورذهن ندارم اسمش چی بود. 11- چگونگی اطلاع از شهادت شهید و احساسی که در آن زمان داشتید. خوابش رادیده بودم چندروزبودحال نداشتم درخواب دیدم ، یک بوقچه دستمال قرمزبه من دادوگذاشتم طاقچه بیدارشدم به فال نیک گرفتم ،به جانمازم خوابم راگفتم که خیراست سه روز بعددیدم پسرکوچکم ناراحت است گریه می کندجویاشدم گفتندکه می گوینداصغرزخمی است برویم بیمارستان ملاقات هرکس می آمدومی رفت مشکوک بودآمدندهمسرم راهم بردندکوچه رانگاه کردم زنهای همسایه پچ پچ می کردندسماورروشن بودبچه هایم چیزی بهم گفتندوشروع کردندبه گریه کردن رفتندکنارکمکی از اصغرگفتندبرای زخمی شدن اصغرگریه می کنیم خواستندبروندملاقات من هم خواستمبروم گفتندشمابیائی بچه ات گرسنه است گفتم باشه میام رفتیم اوراباهواپیماآوردند،گفتندوصیت کرده که دربهشت زهرادفن کنیدرفتم داخل قبرش گفتم من راهم بااودفن کنیدچیزی نفهمیدم وندیدم یادم نیست .فقط حیف شد. 12- پایبندی شهید به خانواده و تبعیت اطاعت پذیری و احترام گذاشتن به مافوق ،والدین ،بزرگترها ،پیش کسوتان و ... همیشه وقتی می آمدومی رفت پدرش رامی بوسیدازچاه آب می کشیدودست وروی پدرش رامی شست همیشه احترام بزرگترهاراداشت ملاقات پدربزرگ ومادربزرگهایش می رفت هیچ گاه دست خالی نمی رفت خیلی علاقه داشت ومحترم بود. 13- بزرگترین آرزوی شهید و شیوه تلاش وی در جهت نیل به آن. آرزویش شهادت بوداوراکم می دیدم برای درس خواندن درمحضرحاج آقاشالی بودفقط جمعه ها می آمد.بارها به من می گفت ازپشت بام راه روستا رانگاه نکن ،انتظارمرانکش ،من ماندگارم .خوشحالم که دراین راه رفته من برای علی اکبروامام حسین گریه می کنم خوشحالم که خداامانتش راتحویل گرفت باشدکه عمل خیروباآبرو ازدنیابرویم . 14- آخرین دیدار و ملاقات (وداع ) شما با شهید و چگونگی آن . آخرین باری که می رفت خیابان نادری بودچفیه به گردنش بود ،می گفت حلالم کن هروقت اوراراه می انداختم می گفت نیائیدامابارآخرخواست که اورابدرقه کنیم اشکش می ریخت به او گفتم آخرازدوریت دق میکنم گفت گریه نکن ناراحت بودکه پدرش نیامده بود(درخانه که بودم خمیرکرده بودم نان می پختم ،فرزندکوچکم درگهواره بود اوراجلوی پنجره درنورآفتاب گذاشت اورابوسید،رویش راپوشاندسفارش مراکرد). 15- شخصیت مورد علاقه شهید و علل و ویزگی های آن و نوع تاثیر پذیری شهید از وی . عنایت خدابود،درسش راخواندرفت پیش حاج آقاشالی برای طلبگی 16- توصیه های اخلاقی ، دینی و اجتماعی شهید به شما . به برادرانش می گفت منظم ومرتب باشیددرس بخوانیداحترام همه راداشته باشیدبه خواهرانش می گفت به حدضرورت بیرون ازخانه برویدحفظ حجاب کنیددرخانه به خواهرانش سوادیادمی دادخیلی منضبط بودبه آموزش قرآن وسوادآموزی سفارش می کرد.(ازپدرش خواست که قرآن رابیاموزدوپدرش گفت که سوادندارم من پیرم ،می گفت نه (زگهواره تاگوردانش بجوی) . 17- اثر شهادت شهید در جامعه ،خانواده ،محل کار، آموزشگاه، دوستان و ... بله تاثیرداشت به سفارشات ووصیت نامه اش عمل کردیم تاتوانستیم . 18- مهمترین وابستگی شهید (همسر، فرزند، پول ،شغل ،ماشین، ورزش و ...) و میزان و نحوه ی آن . 19- نقش و فعالیت های شهید در مسجد ،پایگاه بسیج ،یگان ،هیات های مذهبی ، محل کار و ... بله پایگاه می رفت نمی دانم یادم نیست کجا،زیادصحبت نمی کردبرای ما. 20- شوخ طبعی ،خنده رویی و مزاح شهید با دوستان و خانواده . متعادل بود.اخلاقش خوب بودامازیادنمی خندید،جدی بود. 21- عمده مسئولیت ها ، وظایف و نقش شهید به عنوان رزمنده در جبهه ها . آرپیچی زن بود. 22- فعالیت ها و مبارزات شهید در دوران پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی . 23- میزان مسئولیت پذیری شهید در امور مختلف و نحوه ی عمل به آن . 24- مجروحیت شهید قبل از شهادت و نحوه آن .


ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته