حدیث شهدا: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود : شهید درد کشته شدنرا احساس نمی کند، مگر در حدّی که یکی از شما پوست دست خود رابین دو انگشت فشار دهد. کنز المعال، ج۴، ص۳۹۸، حدیث۱۱۱۰۳
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید جعفر عزیزمحمدی

نام پدر: روح الله
نام مادر:
محل شهادت: جزیره مجنون
تاریخ تولد: 1341/01/10
محل تولد: فارسجین
تاریخ شهادت: 1362/12/08
استان محل شهادت: قزوین
شهر محل شهادت:
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات: راهنمایی
شغل: محصل
مزار شهید: تاکستان
وصایا

شهید جعفر عزیز محمدی: با درود فراوان بر امام زمان(عج) و نایب برحقش امام امت و با درود فراوان بر شهیدان راه حق و آزادی که با خونِ پاکشان ما را از یوغ دشمنان اسلام -که غارتگر دین، ناموس و انسانیّت هستند- نجات بخشیدند و ما را به وظایف انسانی و شرعی خودمان آگاه کردند تا بتوانیم برای رسیدن به سعادت اَبدی و نجات مسلمین جهان -که وظیفه ی شرعی هر انسان مسلمان است- در راه خدا قدم برداریم و روز قیامتْ پیش خدا و انبیا روسیاه نباشیم. اینْ به منزله ی مأموریتی است که به ما محوّل شده است که او را به بزرگی اطاعت نماییم و در راه اوْ برابر کفار جهاد کنیم تا پرچم اسلام و قرآن را در سرتاسر گیتی به اهتزاز درآوریم و اَبرجنایتکاران را به جزای خودشان برسانیم و به آنها بفهمانیم که اسلام تنها مکتبی است که با این جانیانِ جنایتکار به مبارزه بر می خیزد و مظلومین را در کنف حمایت خویش قرار می دهد. بر ما است که جلوی ستمگران را بگیریم و آنها را به زباله دان تاریخ بریزیم؛ چون اگر ما به این جانیانْ فرصت دهیم، آن تیغی را که در دست ننگین دارند، باز صفتِ قابیلی خود را از سر می گیرند و در جوامع توحیدیِ انسانیّت، برادرکشی به راه می اندازند تا به مقاصد شوم خویش برسند و دیگر صدای «الله اکبر» در جهان به گوش انسان های پاک فطرتْ نرسد. غافل از این که خداوندْ حافظ دینِ خودش می باشد و همیشه یاور مظلومین و صالحین است و در قرآن هم وعده ی نُصرت و پیروزی را به صالحین داده است. ای پدر و مادر گرامی و ای برادر عزیز و خواهران عزیزم! من به ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» حسین زمان لبیک گفتم که او را تنها نگذارم. به یاد دارید که هر وقت عاشورا صحبت از امام حسین(ع) به میان می آمد، می گفتیم: کاش ما هم زمان امام حسین(ع) می بودیم و در التزام رکاب او به شهادت می رسیدیم. ای دوستان و عزیزان! الآن حسین زمان کمک می خواهد تا راه امام حسین(ع) را تحقق بخشد؛ لذا کسانی که عاشق امام حسین(ع) هستند، باید به این فرمایشات امام لبیک گویند. بله! من لبیک گفتم؛ چون آیه ای که روی قلبم زده ام، نشانه ی این است که هرچه نیرو و توان دارید در راه خدا به کار گیرید. ای پدر و مادر و دوستان! تا معنی این آیه را به تحقق نرسانم، از پای نخواهم نشست؛ چون می دانم و یقین دارم -چه کُشته شوم و چه بِکُشم- پیروزم و این را بدانید که من این راه پرافتخار را آگاهانه انتخاب کردم و کسی به من زور نکرد؛ چون در اسلام زورْ معنی ندارد! ای پدر، مادر، برادر و خواهرانم! می دانم برای آمدنِ منْ ثانیه شماری می کنید؛ ولی امام حسین(ع) مرا به میهمانی خودش دعوت کرده است و من هم به میهمانی امام حسین(ع) خواهم رفت. ای پدر، مادر، برادر و خواهرانم! مگر شما سعادت مرا نمی خواهید؟ آیا سعادت بهتر از شهادت است؟ پس نگران نباشید. اگر شهادت نصیبم گردید، شما هم مثلِ حضرت ابراهیم(ع) پسرتان را در راه خدا قربانی دادید تا ذخیره ی آخرتتان باشم. بله! شهدا لاله هایی هستند که تمام جهان را به سوی عطرشان می کشانند. ای خانواده ی عزیزم! اگر به شهادت رسیدم -خدای ناکرده- از خون من سوء استفاده نکنید؛ چون من به خاطر اسلام، قرآن و رضای خدا و نجات مسلمین جهان این راه را انتخاب کردم. این را بدانید اگر از خون من سوء استفاده کنید، به خون تمام شهدا از هابیل تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا کربلای جنوب و غرب ایران خیانت کرده اید. تمام تلاشتان این باشد که راه شهدا را بپیمایید تا نگذارید خون شهدا به هدر رود. اما تو ای برادر! درخت تنومند انقلاب -که نهالی بیش نبود- چگونه تنومند شد؟ اگر شاخ و برگ درخت را زدند، اما ریشه اش هنوز پابرجا است و فقط احتیاج به آبیاری دارد و آبشْ نه جاری شدن از چشمه و نه سرازیر شدن از کوهسارها است؛ بلکه کنار هر کوهساری و چشم های، خونی بر زمین ریخته شده که این خون فقط برای تغذیه ی درخت تنومند انقلاب می باشد؛ پس به پا خیز و تمام خونت را اهدا کن تا از خون تو اسلام احیا شود و انقلاب صادر گردد و از حرمت علوم انسانی و عرفانی انقلاب پاسداری شود. بله! من هم خون امانتیام را -که خدا به من داده است- در راه او خواهم ریخت تا با خونم درخت اسلام را آبیاری کنم. خدا را شُکر می گویم که با گلوله ی دشمن -در راه خودش- از عذاب دوزخ نجاتم بخشید و مرا به میهمانی خودش دعوت نمود. یا فتح یا شهادت؛ جعفر عزیزمحمدی ۳۰/۱۱/۶۲


شهید، جعفر عزیزمحمدی: امروزه، زندگی را همین تحرک ظاهری می دانند و مرگ را نیز مرگی ظاهری؛ ولی مرگ و زندگی برای من مفهوم دیگری دارد. چه بسا کسانی هستند که حیات ظاهری دارند، ولی در اصل مُرده اند و کسانی هم هستند که سالها پیش به ظاهر مُرده اند، ولی آنان زنده اند. تعبیری که من از زندگی دارم این است که انسان باید یا زیر سایه ی احکام قرآن و حکومت قرآن بر جامعه زنده باشد یا شهادت را قبول کند و هرگز تن به ذلَّت ندهد که در این صورت هم انسان زنده است؛ ولی زندگی کردن زیر سلطه ی متجاوزان وکفار، مرگ ذلَّت باری است که انسان -خود به خود- دچار آن می شود. هر انسانی دوست دارد زنده باشد و من هم این چنینم؛ ولی نه این زندگی که امروزه تعبیر می کنند... زندگی در جامعه ای آلوده به فساد و تباهی و جامعه ای که کفر و الحاد بر آن حکم می راند و انسان را از خود بیگانه می کند. من مرگ را می پذیرم و به جنگ با کسانی که می خواهند جامعه ی ما را به فساد و تباهی بکشند و دوباره زیر یوغ بیگانگان بکشند، برمی خیزم و عاشقانه در راه رضای خدا به جبهه های جنگ با کفار بعثی می شتابم که در این جنگ خدا یار و یاور ما است. در این جنگ، نصرت و پیروزی با خط ما است و ما همیشه پیروزیم و اگر موفق به بیرون راندن متجاوزان از خطه ی پاک میهن اسلامی خود شدیم، بر دشمنان ظفر یافته ایم و اگر شهادت، بزرگترین سعادتِ جاودانی -که آرزوی دیرینه ی ما است- نصیب ما شد، پیکرمان روی دسته ای شما پیام رسانان پیروز اسلام بر کفار متجاوز خواهد بود. جعفر عزیزمحمدی


برادران و خواهرانم! این جمله را با خون سرخم بیان می کنم که من آگاهانه در این راه خونبار قدم نهادم؛ چرا که خون پاک شهیدان از هابیل(ع) تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا شهدای کربلای جنوب و غرب ایران صدایم می زنند که برای چه نشسته ای؟ آخرْ ما مسلمان هستیم و در عصری زندگی می کنیم که ظلم سراسر جهان اسلام را فرا گرفته است. باید خون سرخمان را در این راه بدهیم تا عدل الهی در سایه ی توحید برقرار گردد. من به طور یقین دَرکْ کردم که شهادت تصادفی نیست؛ بلکه لیاقت و سعادت می خواهد و من به سوی این سعادت با آغوش باز پرواز می کنم. ای برادر و خواهر! می دانم برای این که به کنارتان بیایم، ثانیه شماری می کنید؛ ولی چه کنم که خدا مرا به میهمانی با حسین(ع) و تمام شهدا دعوت کرده بود و من عاشقانه به ملاقات خدا شتافتم. ای مادرم! مبادا در مرگ من گریه کنی. من اگر توفیق شهادت بیابم، به بالاترین سعادت اَبدی رسیده ام. مگر شما همیشه خوشبختی مرا نمی خواستی؟ پس چه مقامی بالاتر از مقام یک شهید که با خون سرخ خود تمام بدنش را با لاله های گلگون با خون خودش می کشد و بوی آن لاله ها سراسر جهان را فرا می گیرد و تمام جهان عاشقانه به سوی آنها می روند و به سعادت اَبدی می رسند؛ پس خوشحال باش که نمره ی بیست زحمات خودت را برای پیروزی دین خدا به او برگردانده ای و دعا کن -ان شاء الله- خداوند این قربانی را -که برای دین خدا دادی- قبول کند. (۱۵۱۴۶۴۲) جعفر عزیزمحمدی ۲۰/۴/۶۱


تصاویر
ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته