حدیث شهدا: امام رضا علیه السلام از پدران خود علیه السلام از قول پیامبر اکرم صلی اللهعلیه و آله نقل کرده که آن حضرت فرمود : برترین اعمال نزد خداوند، ایمانی است که در آن تردیدی نباشد و رزم و پیکاری کهدر آن خیانت در ((غنیمت)) نباشد و حج مقبول . و اولین کسی که وارد بهشت می شود شهیداست. بحار الانوار، ج۶۶، ص۳۹۳، حدیث۷۵
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید منهاج فلاح

نام پدر: شمس اله
نام مادر:
محل شهادت: زبیدات
تاریخ تولد: 1341/08/05
محل تولد: زیاران
تاریخ شهادت: 1361/08/17
استان محل شهادت: قزوین
شهر محل شهادت: ابیک
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات: ابتدایی
شغل: سرباز
مزار شهید: زیاران
وصایا

شهید، منهاج فلاح: پدر جان و مادر عزیزم! از این که تا این حد گذشت کردید و راضی شدید که بنده افتخار شرکت در جنگ بین اسلام و کفر را کسب کنم، ممنونم. تقاضایی که از شما دارم این است که اگر احیاناً من در این راه شهید شدم، ناراحت نباشید و -خدای ناکرده- نکند توهینی نسبت به رهبری انقلاب و مسؤولین کشور نمایید؛ چون کسی مرا مجبور به این کار نکرد و من خودم این راه را انتخاب کردم و پشیمان هم نیستم. داوطلبانه این راه را انتخاب کردم و خدمت سربازی را -که عبادت است- خیلی دوست داشتم و دارم. ...و شما خواهرانم که این قدر برای برادرتان دلسوزید که اگر یک وقت مثلاً دو ماه به مرخصی نمی آمدم، برایم ناراحت می شدید! امیدوارم بتوانید تا روز قیامت دوری اینجانب را تحمّل کنید. تقاضایم از شما این است که فرزندانتان را مؤمن و خدمتگزار تربیت کنید که -ان شاء الله- راه دایی خود را ادامه دهند. ...و شما برادرانم! شما نیز اگر توانستید تا حد امکان به این جنگ و انقلاب کمک مالی و جانی کنید و دست از یاری رهبر برندارید که -ان شاء الله- اَجرش را از خدا بگیرید. ...و شما ملت ایران و مردم زیاران! همیشه در نمازهای جمعه و دعاها شرکت و برای سلامتی رهبر و پیروزی هرچه زودتر رزمندگان دعا کنید و -خدای ناکرده- از خط رهبر برنگردید؛ چون رهبری امام را دنیا پذیرفته است و سعی کنید کارهایتان برای خدا و بدون ریا باشد و همیشه آخرت و رضای خدا را در نظر داشته باشید. مرا پیش شهید کاووس فلاح دفن کنید؛ چون او را خیلی دوست داشتم. همیشه و موقعی که یاد من افتادید، یک سوره قرآن بخوانید. شاید خداوند مرا مورد آمرزش قرار دهد و از سر تقصیراتم بگذرد. با احترام منهاج فلاح؛ قبل از مرحله سوم عملیات محرم ۱۴/۸/۶۱


خانواده و فامیل عزیزدر جریان بودند که من خود داوطلبانه ابتدا به بسیج و بعد به سربازى رفتم. خودم خواستم؛ عاشق بودم... عاشق انقلاب... عاشق اسلام و این راه را رفتم تا به معبودم برسم. من اگر شهید شدم، باید خانواده ‏ام سرفراز باشند و افتخار نمایند. پدر، مادر، برادران و خواهرانم به خود ببالند که یک شهید از خانواده ‏شان تقدیم اسلام کردند. من خود را شهید خواندم؛ اما من نباید درباره شهید بودن یا نبودنِ خود بگویم، این دست من نیست. باید مورد قبول پروردگار جهانیان قرار گیرد؛ او است که کیفر عمل صواب و گناه را مى‏ دهد. من انتظار دارم شما خانواده ی عزیزم همیشه پیرو خط امام و اسلام باشید و همین طور انتظار چنین کارى را از مردم زیاران دارم. مردم! دنیا فریبتان ندهد؛ این دنیاى مادىارزشى ندارد. همه ی کارهایتان براى خدا باشد؛ مبادا کارى را براى رضاى غیر خدا انجام دهید و مثل بعضى از خانواده ‏ها نباشید که سرباز به دولت و در راه خدمت به اسلام نمى‏ دهند. اگر کسى نخواهد به سربازى -که یک وظیفه مقدّس است- بیاید؛ پس کى ‏باید جلوى کفار بعثى را بگیرد؟ مادرم و خواهرانم! مبادا در سوگ من موى خود را کَنده و صورت خود را زخمى نمایید که من از این کارها اصلاً خوشم نمى ‏آید! چرا نباید راضى باشید امانتى را که خداوند به دستتان داده است، به او پس بدهید؟ (۱۵۷۰۰۳۵) ۲۹/۱۲/۱۳۶۰


ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته