حدیث شهدا: حضرت علی علیه السلام در دعای خود به هاشم بن عتبه فرمودند : خداوندا، شهادت در راهت را و همراهی با پیامبرت را به او روزی کن. نهج السّعاده، ج۲، ص۱۰۸
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید نبی اله رضایی

نام پدر: فتح اله
نام مادر:
محل شهادت: پاسگاه زید
تاریخ تولد: 1343/03/02
محل تولد: تاکستان - فارسجین
تاریخ شهادت: 1361/05/07
استان محل شهادت: قزوین
شهر محل شهادت: تاکستان
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات: راهنمایی
شغل: دانش اموز
مزار شهید: تاکستان
وصایا

بسم الله الرحمن الرحیم. «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» (انعام/۱۶۲) بگو ای پیامبر! همانا نماز من و عبادت من و زندگی من و مرگ من، در راه الله است؛ که پرورش دهنده‌ی جهانیان است. وصیتی به دانش‌آموزان و به هم‌کلاسی‌های خود: با سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب، این‌جانب «نبی‌الله رضایی»، به فرمان امام گوش کرده و این را بر خودم، پس از ایمان آوردن به دین اسلام، واجب شرعی دانستم که از دین خود دفاع کنم و نگذارم که دژخیمان، به دینم و قرآنم اهانت کنند. پس از شنیدن پیام امام که فرمود: «مسأله‌ی اصلی ما، جنگ است و جبهه‌ها به نیرو احتیاج دارند؛ جبهه‌ها را پر کنید.» مدرسه را ـ که سنگر دیگری بود ـ رها کردم و به جبهه‌ی بالاتر، که همان جبهه‌ی جنگ است، آمدم و آرزوی شهید شدن دارم، که ان شاء الله به زودی نصیبم [می]گردد. اما، ای هم‌کلاسی‌ها و دانش‌آموزان! ما در جبهه‌ی جنگ و شما در جبهه‌ی کلاس، [از انقلاب] دفاع کنیم و به دهان منافقان بزنیم و خفه‌شان کنیم، که دیگر ایران جای آن‌ها نیست و ما هم به دهان بعثیان ـ که به میهن اسلامی ما [تجاوز کرده] و منظورشان از بین بردن اسلام است ـ می‌زنیم و می‌گوییم: «ما فرزندان شهادت‌طلب [ایران] هستیم و تا آخرین قطره‌ی خون، از میهن و دین خود، دفاع می‌کنیم، تا شهادت نصیب‌مان گردد؛ پس ای منافقان! بمیرید!» وصیت دیگر به پدر و مادرم: درود بر رهبر انقلاب و بت‌شکن زمان، خمینی کبیر و با سلام به مادر و پدر عزیز[م]. ای پدر و مادر عزیزم! من راهی را که از حسین (ع) آموخته بودم، با راهنمایی شما پذیرفتم و چون خداوند کسانی که او را ستایش [کرده] و به گفته‌های او عمل می‌کنند، آزمایش [می‌نماید]؛ [لذا] اکنون موقع آزمایش [ما] رسیده و ما باید امتحان [پس] بدهیم. من برای امتحان خداوند بزرگ آماده شده‌ام، که ان شاء الله [با] شهید [شدنم، در] این امتحان قبول شوم. ای مادر! مبادا بر فقدان من گریه کنی؛ چون من [به] آرزوی خودم رسیدم. ای پدر و مادر من! هر چند دوری فرزند دردناک است؛ اما این بار [مسأله]، مسأله‌ی اسلام است و دوری من، باید دردناک نباشد؛ چون من از حسین مظلوم (ع) بیش نیستم و از «علی‌اصغر» و «علی‌اکبر» و «زینب» (س) بیش نیستم؛ پس چرا باید گریه کنی و یا ناراحت باشی؟ مبادا گریه کنی؛ مبادا، مبادا! ای پدر و مادر عزیزم! از زحماتی که برای بزرگ کردن من کشیده‌اید، تشکر می‌کنم؛ اما من نمی‌توانم تشکر چندانی بکنم، چون من به راه خدا، قرآن و اسلام [رفته‌ام و] ان شاء الله زحمات شما را خداوند با نعمات خویش جبران می‌کند. و السلام. ۰۷/۰۱/۱۳۶۱. نبی‌الله رضایی


تصاویر
ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته