حدیث شهدا: حضرت علی علیه السلام در دعای خود به هاشم بن عتبه فرمودند : خداوندا، شهادت در راهت را و همراهی با پیامبرت را به او روزی کن. نهج السّعاده، ج۲، ص۱۰۸
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید حمید سیاهکلی مرادی

نام پدر: حشمت اله
نام مادر:
محل شهادت: سوریه
تاریخ تولد: 1368/02/04
محل تولد: قزوین
تاریخ شهادت: 1394/09/04
استان محل شهادت: قزوین
شهر محل شهادت: قزوین
وضعیت تاهل: متاهل
تحصیلات: لیسانس
شغل: پاسدار
مزار شهید: قزوین
وصایا

شهید حمید سیاه کالی مرادی: با سلام و صلوات بر محمد (ص) و خاندان پاکش که شرف کون و مکان هستند و ما متنعم از این من ناب لایزال که موجب رشته‌ی وصل ما به این حبل متین و تکامل ما توسط این حصن حصین و ممزوج از ولایتشان در وجود ما عجین و خدا را شکر بر این نعمت الهی که ما را فرا گرفته و غرق در آن شده‌ایم ان شاءالله.... اینجانب حمید سیاهکالی مرادی، فرزند حشمت‌اله، لازم دیدم تا چند جمله‌ای را من باب درد ودل در چند سطر مکتوب نمایم: ابتدا لازم است تا بگویم که نوشتن این وصیت‌نامه از مقدمات خیر حاصل گردیده و آن شرف ناموس خدا، اسوه‌ی صبر و تقوا، زینت عرض و سماء، عقیله‌ی عقلا، حضرت زینب (س) است. زیرا دفاع از حرمین و مظلومیت مسلمانان را بر خود واجب می‌دانم و سعادت خود را خط مشی این خانواده (ع) می‌دانم و از خداوند می‌خواهم تا مرا در این راه ثابت قدم بگرداند ان شاءاله. آنچه این حقیر تاکنون در زندگی خویش فهمیده‌ام، کج فهمی‌ها و درشت فهمی‌ها و بی‌بصیرتی انسان‌هایی است که یا این خانواده را درک نکرده‌اند و در هیچ برهه‌ای در کنارشان قرار نگرفته‌اند و یا ظاهراً در کارشان بوده‌اند ولی در صحنه‌های حساس میدان را خالی کرده‌اند و یا مانعی بودند در این مسیر .... آنان که ماندند از دینداری به دین یاری رسیده بودند و فهم و درک کرده بودند که این مسیر تنها راه رسیدن به خداست و عامل انحراف بشریت، دور ماندن و کور ماندن از راه و از نور هدایت است. وای از روزی که آنان که ولایت دارند قدر آن را نداشته و به بی راهه بروند، زیرا تا مادامی که پشتیبان ولایت باشیم، ره‌ رو این مسیر همیشه سرافرازیم و نوک پیکان ارتش و سپاه ولی‌عصر (عج) ان شاءاله. زیرا نقطه قوت ما ولایت است و نقطه ضعف ما نیز بی‌توجهی به این امر، لذا آنچنان که لازم است باید به حدود و شعور آن توجه کرده و خود را ذوب در این امر بدانیم. اما می‌نویسم تا هر آنکس که می‌خواند یا می‌شنود بداند، شرمنده‌ام از این که یک جان بیشتر ندارم تا در راه ولی‌عصر (عج) و نائب بر حقش امام خامنه‌ای (مدظله العالی) فدا کنم و با یقین به این امر که خونم موجب سعادتم می‌شود و تعالی روح و شرابی است ظهور که به قول حضرت علی‌اکبر (ع)، شیرین‌تر از عسل، می‌روم تا با تاسی از مولایم اباعبداله (ع) با خدایم عشق‌بازی کنم تا غرق در خدا شوم. اما یک نکته: وآن این است اگر در حال حاضر در جبهه سخت تعدادی از برادران در حال جهاد و دلخوش هستند که جبهه فرهنگی که عقبه هستند. عقبه‌ایی که تداوم جبهه سخت را شامل می‌شوند و عامل اصلی جهادگران جبهه سخت می‌باشد، توسط تمامی جوانان رعایت می‌شود و امید است که خواهران در این زمینه با حفظ حجابشان پیش‌گام این جبهه باشند، ان شاءاله. امام به نظر این حقیر هیچ چیز بالاتر از حسن کلام و حسن رفتار نیست، آن هم در میان عموم جامعه و مخصوصاً در بین نظامیان و بالاخص در میان پاسداران حریم ولایت. اما در جمله آخر می‌نویسم آنچه که در این دنیا از مادیات دارم من باب‌گذاران زندگی در اذن همسرم باشد تا بتواند امورات زندگی کند ان شاءاله. و در آخر هر کس که این متن را می‌خواند و یا می‌شنود ان شاءاله که این حقیر سراپا تقصیر را حلال نماید. همیشه یادتان را من به‌هنگام نظربازی/ ز رخسار علی جویم و این است اوج تنازی همیشه با لبت آرام می‌خندم و با چشمان تو هستم/ قسم خوردم به جان تو که پای رهبرم هستم همیشه خار بودم من به چشم دشمن ناپاک/ خدا را شکر در راهت، به خون افتاده‌ام بر خاک و کفی بالعلم ناصرا حمید سیاه کالی مرادی نوزدهم آبان ماه نود و چهار ۱۹/۸/۹۴


شهید حمید سیاه کالی مرادی: اینجانب حمید سیاهکالی مرادی، فرزند حشمت‌اله لازم دانستم تا چند سطری را من‌باب یادآوری و وصیت‌ به قرار ذیل ذکر نمایم: ابتدا خدا را شاکرم که مرا در این راه و لباس وظیفه‌ام را متبرک به شرف و خون سیدالشهداء (ع)، یعنی پاسداری قرار داد. قبل از هر چیز، دست پدر و مادرم را می‌بوسم و عاجزانه می‌خواهم که این فرزند کوچکشان را حلال کنند و کوتاهی‌ها و اهمال‌هایم را در طول زندگی به لطف و کرمشان ببخشند و مرا از دعای خیرشان محروم نکنند که هیچ چیز بالاتر از رضایت پدر و مادر و دعایشان نیست. همیشه وجودتان خیر و برکت زندگیم بوده و هست و امیدوارم که به اندازه ی وسعم فرزند صالح و موجب سرافرازیتان باشم. و اما از همسر عزیزم که در این کوتاه زندگی، علاقه‌ام روز به روز به او بیشتر و وجودم سرشار از مهر او می‌شود و اینکه در این دوران در تمام لحظه‌های پرفراز و نشیب زندگی همچون کوهی در کنارم بود، حلالیت می‌طلبم و امیدوارم که تمامی سختی‌ها و ناملایماتی را که متحمل شده به حرمت حضرت فاطمه (س) بر من ببخشد و بداند تمام لحظه‌هایم پر از مهر و وفای اوست. و اما لازم می‌دانم که از برادران و خواهرهای عزیزتر از جانم که سلامتی آنها برایم بسیار مهم و حضورشان همیشه قوت ‌قلب و از بین برنده ی آلام بوده حلالیت می‌طلبم و همچنین از پدر و مادر خانوم واقعاً عزیزم که این لطف را در حق من کردند و مرا مورد عنایت خودشان قرار دادند و واقعاً از روی دایی مهربان و عزیزم شرمنده‌ام که امانتی‌ که با هزار امید و آرزو به من سپرده بودند را آنطور که باید و شاید بنا به اقتضای زمان نتوانستم حفظ نمایم. و می‌دانم که مرا درک می‌کند و ان شاءاله با رضایت قلبی مرا حلال می‌کند. و اما اگر فرزندی برایم حاصل شد، اگر پسر بود به نیت رسول اکرم(ص) دوست دارم نام آن محمداحسان یا محمدحسام و اگر دختر بود به نیت کنیز حضرت فاطمه(س)، اسمش را اسما بگذارید و در آخر از همه‌ی دوستان و آشنایان و همکاران حلالیت می‌طلبم. و اما آنچه که از مال دنیا دارم و اگر فرزندی مرا حاصل شد ان شاء‌اله به طور تمام برای امورات زندگی در اذن همسرم باشد و این اجازه به همسرم داده شود که در هنگام غسلم بتواند مدتی را با بدنم تنها درد ودل کند. و کفی بالحلم ناصرا حمید سیاه کالی مرادی ۱۹/۸/۹۴


خاطرات

فرزانه سیاه کالی مرادی، همسر شهید: حمیدآقا بعد از نماز با دستش تسبیحات فاطمه زهرا (س) را می گفت. هنگام ذکر هم انگشت هایش را فشار می داد و در جواب چرایی این کار می گفت بندهای انگشت هایم را فشار می دهم تا یادشان بماند در قیامت گواهی دهند که با این دست ذکر خدا را گفته ام.


فرزانه سیاه کالی مرادی، همسر شهید: یک روز حمید به من گفت بیا باهم عکس های مناسب برای شهادت را انتخاب کنیم و انتخاب کردیم. بعد از اعلام خبر شهادت من به سراغ فایل عکس های انتخابی رفته و عکس ها را به خانواده دادم. هیچ کس باور نمی کرد که ما تا این اندازه برای شهادت خود را آماده کرده بودیم. حمید عاشق شهادت بود و همیشه از خدا شهادت در راهش را آرزو می کرد. یکی از تفریح های ما این بود که پنجشنبه ها به مزار دوست و هم رزم شهیدش شهید، حسین پور برویم، شهیدی که چندی پیش در سردشت به شهادت رسید. حمید هرگاه به مزار شهید می رسید با حسرت می گفت تو رفتی و من ماندم. دعا کن من هم شهید شوم…


فرزانه سیاه کالی مرادی، همسر شهید: ساعات آخر ٍ بدرقه، همسرم گفت «دوری از تو برایم سخت است، من آنجا در کنار دوستانم و پشت تلفن نمی توانم بگویم دوستت دارم، نمی توانم بگویم دلم برایت تنگ شده، چه کنم؟». یاد همسر یکی از شهدا افتادم، به حمید گفتم: «هر زمان دلت تنگ شد بگو یادت باشه و من هم خواهم گفت یادم هست…» این طرح را پسندید و با خوشحالی هنگام پایین رفتن از پله های خانه بلندبلند می گفت: «یادت باشه، یادت باشه» و من هم با لبخند درحالی که اشک می ریختم و آخرین لحظات بودن با معشوقم را در ذهن حک می کردم پاسخ می دادم «یادم هس ت …یادم هست …» و حمیدم رفت…


فرزانه سیاه کالی مرادی، همسر شهید: بعد از مراسم صیغه محرمیت، باهم همگام شدیم و وقتی نگاه کردم دیدم در امام زاده باراجین هستم. کمی بعد دست من را گرفت و باهم به مزار اطراف امام زاده رفتیم. از انتخاب این مکان آن هم تنها ساعتی بعد از محرمیت تعجب کردم اما حمید حرفی زد که برای همیشه در ذهنم جا گرفت. حمید وسط قبرستان ایستاد و گفت: «فرزانه جان، می دانم متعجب هستی، اما امروز خوش ترین لحظات زندگی ما است، اما تو را به این مکان آورده ام تا یادمان نرود که منزل آخر همه ما اینجاست!» بعد خندید و گفت: «البته من را که به گلزار شهدا خواهند برد».


ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته