حدیث شهدا: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود : از افرادی که وارد بهشت می شوند هیچکس آرزوی بازگشت به دنیا را ندارد گر چه تمامآنچه در زمین است از آنِ وی شود، مگر شهید که او به سبب کرامتی که در شهادت می بیندآرزو می کند به دنیا برگردد و دهها مرتبه در راه خدا کشته شود. صحیح بخاری، ج۴، ص۲۶
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید جواد (محمدعلی) خونبانی

نام پدر: محمدتقی
نام مادر:
محل شهادت: فاو
تاریخ تولد: 1345/04/23
محل تولد: قزوین
تاریخ شهادت: 1364/11/23
استان محل شهادت: قزوین
شهر محل شهادت: قزوین
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات: متوسطه
شغل: دانش اموز
مزار شهید: قزوین
وصایا

شهید، محمدعلی خونبانی: اینجانب، محمدعلی خونبانی، فرزند محمدتقی، دارای شناسنامه ۴۲۷، صادره از قزوین، نمی دانم چه بنویسم؛ ولی بیشتر برادرها این بنده ی حقیر گنه کار را می شناسند و می دانم برای خدا یک بنده ی مخلص نبوده، بلکه یک بنده ی سرکش و نافرمان بودم؛ ولی سوگند به خدا، مردم! کَرَم خدا خیلی زیاد است و من گنه کار را قبول کرد تا به جبهه بروم و شهید بشوم. آرزوی هر رزمنده، زیارت کربلا حسینی است و اگر دستم به قبر شش گوشه ی آن حضرت نرسید، شما به جای من قبر آن شریف را زیارت کنید و از امام حسین(ع) بخواهید شفاعتم را در آخرت بکنند و چون زبانم آن قدر آگاهی ندارد و یا قلبم آن قدر روشنایی ندارد تا مسأله ها را درک کنم، فقط و فقط از برادرها می خواهم که پشت جبهه را نگهداری کنند و پیرو خط سرخ شهادت برادران باشند و امام را تنها نگذارند. سلام بر تو ای پدر و ای مادر عزیزم! امیدوارم این بنده ی حقیر خدا را -که جز گرفتاری برای شما چیزی نبودم- ببخشید. من از هزاران کیلومتر دورتر، دست شما را می بوسم و آرزوی دیدار شما را دارم و چون لیاقتش را پیدا نکردم، امیدوارم که مرا ببخشید و من هم اگر خدا لیاقت شهادت نصیبم کرد و مرا با ابا عبدالله الحسین(ع) محشور کرد، شفاعت شما را نزد خدا خواهم کرد و برایم دعا کنید؛ چون احتیاج به دعا دارم! تلاش کنید با تربیت سالم فرزندانتان در جامعه، آنان جای مطهری ها و بهشتی ها و رجایی ها را بگیرند و افتخاری برای اسلام باشند و پیام کشور اسلامیمان را به کشورهای دیگر برسانند. من آرزو میکنم که جسدم برنگردد؛ چون می خواهم، جنازه ام در صحرای کربلا بماند تا شاید حسین(ع) با یارانش بیایند و شفاعت مرا بکند.۱ (۱۲۸۱۴۰۴) محمدعلی خونبانی


خاطرات

مهدی کیامیری: ترکشی به خرج‌های «آرپی‌جی» «رضا» اصابت کرد و خرج‌ها آتش گرفت. احتمال انفجار آرپی‌جی‌ها خیلی زیاد بود. به هر مشقتی که بود، کوله را از پشتش باز کردیم؛ اما دست‌ها، پشت گردن و صورتش سوخته بود. برادر «کبیری» وقتی این صحنه را دید، به او گفت: «به عقب برو!» اما او قبول نکرد و با اصرار زیاد شروع به گریه‌کردن نمود و گفت: «من شش ماه است که منتظر چنین لحظه‌ای هستم؛ حالا بگذارم و بروم؟ ... آن وقت جواب خون شهدا را چه بدهم؟ …»  در شب سوم عملیات منتظر دستور حمله بودیم، که ناگهان چند گلوله‌ی «خمپاره» بین بچه‌ها منفجر شد. از همه آرام‌تر مش «قاسم» بود‌، که به سوی ابدیت پرواز کرد. با نگاه به جسم بی‌جانش یاد قبل از عملیات و گریه‌اش در فراق دوستان هم‌رزمش افتادم، که چگونه ملتمسانه از بچه‌ها طلب دعا می‌کرد و حالا او به آرزوی خود رسیده و دعای بچه‌ها مستجاب شده بود. در گوشه‌ای دیگر، این بار جواد( محمد‌علی خونبانی) و دیگر لاله‌های پرپر شده، دست در دست ملائک، به سوی دیار باقی می‌شتافتند. از بین بچه‌های مجروح، برادر «اکبر دمیرچی»، با اصابت هیجده ترکش به بدنش، هم‌چنان با روحیه موجب قوت قلب دیگران بود. «مرتضی افشار»، «حسین رسولی»، «مسعود جمشیدبیگی»، «حسن محمدنژاد» و «محمد بندرچی» از جمله بیست و پنج مجروح ساعت اولیه‌ی درگیری بودند، که به لطف الهی به سلامت به پشت جبهه انتقال یافتند.


ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته