حدیث شهدا: از پیامبر اکرم سوال شد : چگونه است که همه مومنین در قبر مورد سوال و امتحان قرار می گیرند مگر شهید؟ حضرت فرمود : امتحانی که در زیر برق شمشیر داده است، برای او کافی است. کنز المعال، ج۴،ص۴۰۷، حدیث۱۱۱۳۸ و ص۵۹۵، حدیث۱۱۷۴۱
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید علی تاج احمدی تبریزی

نام پدر: جلیل
نام مادر:
محل شهادت: پاسگاه زید
تاریخ تولد: 1343/08/20
محل تولد: قزوین
تاریخ شهادت: 1362/02/23
استان محل شهادت: قزوین
شهر محل شهادت: قزوین
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات: متوسطه
شغل: پاسداررسمی
مزار شهید: قزوین
وصایا

شهید، على تاج‏احمدى‎تبریزی: من، از خداى خود و آقا امام زمان (عج) و رهبرم و از تمامى شهدا و شما امت همیشه در صحنه، شرمنده ‏ام که حقم را نتوانستم در قبال خداى خود و شما ادا کنم و از خداوند متعال در جهان، طلب عفو دارم و از شما مى‏ خواهم، حق‎تان را بر من ببخشید. عزیزانم! من، کوچک‎تر از آنم که به شما وصیت کنم؛ اما هر کس وظیفه ‏اى دارد که باید به آن عمل کند. تکلیف شما امت، حضور همیشگى‏تان در صحنه است؛ صحنه‎ی مبارزه و پیکار، که شیاطین از این مى ‏ترسند و این بر شما حجت است. برادران و خواهران! این است پیام خون تمامى شهداى اسلام: ما رفتیم و به وظیفه‎ی خود عمل کردیم و با خون خود نهال اسلام را آبیارى کردیم و این شمایید که باید پاسدار دستاوردهاى این خون‎ها باشید و شمایید که باید با دشمنان اسلام تا آخرین قطره‎ی خون‎تان پیکار کنید. آرى، عزیزانم! زندگى این است. آن‎چه در آن غوطه ‏ورید، آن مرگ است؛ نه حیات! اخطار مى ‏کنم و فریاد مى‏ زنم؛ فریادى از اعماق وجودم به بلنداى تاریخ: «لا اله ‏الا الله و الله ‏اکبر». اى مسلمین! مراقب باشید که این دنیا شما را به خودش مشغول نکند. مراقب باشید که به این دنیا و آن‎چه در اختیار دارید، وابسته نشوید. وابستگى، مطلقاً برای خداست و به غیر او شرک است. خداوند به همه‎ توفیق دهد که همیشه و همه جا وجودمان و همه‎ی سجودمان و همه‎ی اقوال‎مان و اعمال‎مان، خالصانه و براى او باشد و خداوند به همه‎ی ما ایمانی قوى بدهد؛ مثل این‎که خداوند همیشه در قلب‎ها حاضر است. داغ وصال آقا که بر دل ما ماند؛ ولی سلام ما را به نایبش برسانید. ما که دست‎مان به ضریح ابا عبدالله الحسین(ع) نرسید؛ سلام ما را هم به آن ضریح مطهر برسانید و سلام ما را به مسجد الاقصى برسانید.۱ (۱۱۵۹۶۰۹) به امید ندای اذان فتح بر بلنداى خانه کعبه على تاج‏احمدى ۲۵/۱۲/۶۱


خاطرات

کریم سرباز: با قطار عازم «اهواز» بودیم. رزمندگان در داخل قطار، شور و حال وصف‌ناپذیری داشتند. پاسدار شهید «علی تاج‌احمدی»، از هنرمندان نقاش، خطاط و فیلم‌بردار «سپاه پاسداران» هم، همراه ما بود. او جوانی با تقوا و با خدا بود. بیست و یکم اردیبهشت ماه سال شصت و دو بود، که به خط مقدم جبهه در «پاسگاه زید» رسیدیم. او از خوشحالی در پوست خود نمی‌گُنجید. از مواضع نیروهای خودی کلی فیلم و عکس گرفت. فردای آن روز ساعت شش صبح، بعد از خواندن نماز و دعای «ندبه»، به سوی خط مقدم حرکت کردیم. «علی» مثل همیشه نبود. خیلی نورانی شده بود. بعد از این که از چند موقعیت رزمندگان عکس و فیلم گرفت، ناگهان یک گلوله‌ی «خمپاره ۸۲» دشمن میان ما اصابت کرد و ایشان از ناحیه‌ی سینه و سر مجروح شد. «علی» با وضعیتی که داشت، فقط فریاد می‌زد: «یا مهدی! ادرکنی» و یا می‌گفت: «خداوندا! از سر تقصیرات من بگذر!» من خودم را با هر زحمتی که بود به نزدیک جاده رساندم. یک آمبولانس از راه رسید و ما را سوار کرد. آمبولانس حرکت کرد؛ اما متأسفانه در بین راه واژگون شد و ما مجدداً در جاده رها شدیم. در همین حال، برادر «فصیحی‌رامندی» ـ که فرمانده‌ی گُردان ما بود ـ از راه رسید و ما را به اورژانس رساند. و سرانجام نیز «علی» بر اثر شدت جراحات وارده در بیمارستان به شهادت رسید.


ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته