حدیث شهدا: ز زید بن على از پدرش از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: شهید از سوى خدا داراى هفت خصلت است: ۱- نخستین قطره خونش که به زمین مى‏ریزد تمام گناهانش آمرزیده مى‏شود. ۲- سرش در دامان دو همسرش از حوریان قرار مى‏گیرد، و آن دو، گرد و خاک از صورتش پاک مى‏کنند و به او خوش آمد مى‏گویند، او نیز به آنان خوش آمد مى‏گوید. ۳- از لباسهاى بهشتى به او مى‏پوشانند. ۴- خازنان بهشت هر کدام با هر بوى خوشى به سوى او پیشدستى مى‏کنند که او را با خود ببرند. ۵- شهید جایگاه خود را مى‏بیند. ۶- به روح او خطاب مى‏شود که هر کجاى بهشت که مى‏خواهى گردش کن. ۷- شهید به خدا نظر مى‏کند و این نگاه مایه آرامش هر پیامبر و شهیدى خواهد بود. الوسائل، ج ۱۱،ص ۱۰
کنگره ملی سه هزار شهید استان قزوین

شهید حسن تاتلاری

نام پدر: عربعلی
نام مادر:
محل شهادت: جزیره مجنون
تاریخ تولد: 1341/01/01
محل تولد: نوده
تاریخ شهادت: 1362/12/07
استان محل شهادت: جاویدالاثر
شهر محل شهادت: جاویدالاثر
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات: راهنمایی
شغل: روحانی
مزار شهید: جاویدالاثر
وصایا

شهید، حسن تاتلاری: شما پدر و مادر عزیزم! در روزهای اول جنگ وقتی به منزل آمده و تقاضای جبهه رفتن نمودم در چهره ی شما غیر از رضایت چیزی ندیدم و وقتی به اتفاق برادران به منطقه نور علیه ظلمت و حق علیه باطل قدم نهادیم احساس نمودم که ندای هل من ناصر حسینی از کربلای خونین ایران به گوش می رسد و لذا با برادران هم پیمان شدیم که تا آخرین قطره ی خون در راه اعتلای حکومت الله بجنگیم و بر این عهد استوار ماندیم و تمام دوستانم در برابر چشمان خیره ام به شهادت رسیدند و هر روز بر مسؤولیت این بنده گنهکار افزودند و اکنون نیز ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» حسین زمان، خمینی کبیر به گوش می رسد و الآن اسلام عزیز نیاز مبرم به خون دارد که امیدوارم با ریختن خون ناقابلم برگی از این درخت سبز بماند. پدر جان و مادر جان! اکنون به عنوان وظیفه و به عنوان ادامه دهنده ی راه شهدا قدم به عرصه ی نبرد نهاده ام تا با خون سرخم چهره سیاه دشمن را رسوا نمایم و با گلوله های سرخم قلب سیاه دشمن را نشانه روم و به تمامی خفاشان و شب پرستان و به تمامی جهانخواران بگویم که: ای گرگان در لباس میش و ای مزدوران غرق در شهوت! بدانید که من پیرو حسینم و مکتبم قرآن و هدفم اسلام و نتیجه جهادم احدی الحسنین است و جهانیان بدانند که شهادت و مرگ را می پذیرم؛ ولی شکست اسلام را هرگز! اسارت در بند دشمن را می پذیرم؛ ولی نمی توانم اسلام را اسیر ببینم! تمام ضربات شما را به جان می پذیرم؛ ولی هرگز ضربه به اسلام را تحمل نخواهم کرد! به زیر تانک هایتان می روم؛ ولی زیر ظلم و زور هرگز و تمامی مشکلات و مصایب را می پذیرم؛ ولی نمی توانم خَم ابروی رهبرم را تحمل کنم! خونم را در حال ریزش از بدنم تحمل می کنم؛ ولی اشک رهبرم را هرگز! غُرش توپ ها و خمپاره ها را به جان می خرم؛ ولی مرا تاب ناله ی یتیمان نیست و بدانید ای جهانیانِ از جهانِ آخرت بی خبر! اگر هزار جان داشتم در راه اسلام فدا می کردم. افسوس که غیر یک جسم ضعیف چیزی ندارم؛ ولی بدانید که با این جسم ضعیفم به حول و قوه الهی شوکت شما را تبدیل به ذلت خواهم نمود و عزیزانتان را ذلیل خواهم نمود و از خداوند می خواهم که این جسم غرق در گناهم را، قابل معامله با بهشتش بداند و شهادت را -که سعادت است- نصیبم نماید؛ آمین! ...و تو پدرم و مادرم! من خود می دانم که فرزندی خوب برای شما نبودم؛ ولی امیدوارم با ریختن خونم و با گشودن راه کربلا شما را از خودم راضی نمایم. پدر جان! شاید شما آرزو داشتید که من در پیری عصای دستتان و چراغ راهتان باشم؛ ولی قضا و قدر الهی بر این بود که در این راه فدا شوم. اما برادرانم! ما پنج برادر بودیم و یکی از ما می بایست به عنوان خمس از خانه به خدا هدیه می شد و چه بهتر که این قرعه به اسم برادر کوچکتر و گناهکارتر بیفتد تا شاید مورد مغفرت الهی قرار گیرد.عزیزانم! دل از دنیا بَر کَنید و ساعتی به قیامت فکر کنید و سعی کنید در خدمت به مردم و در برقراری عزاداری و مجالس دعا و روضه کوشا باشید و هیچ گاه از نظر مادیات خود را با مردم نسنجید و به خود بنگرید که در برابر افراد مؤمن چیزی کم دارید. دنیا محل گذر است؛ فکر به تاریکی قبر کنید و با انفاق در راه خدا و فقرا، قبر خود را روشن و آتش قهر الهی را خاموش کنید. برادران! در مجلس ترحیم برادرتان، خندان و با رویی گشاده با مردم برخورد نمایید؛ طوری که افراد تشخیص ندهند که خانواده شهید چه کسانی هستند و به دوستان این بنده خدمتی شایان نمایید؛ مبادا عملی انجام دهید که رفقایم رنجیده خاطر شوند. پدر جان! از تمامی افرادی که مرا می شناسند، برایم حلالیّت بگیرید؛ حتماً، حتماً، حتماً! ...و اما سخنی با برادران رزمنده و برادران سپاهی عزیزم؛ عزیزانم! شما مَحرَم راز مردم هستید؛ شما افرادی هستید که وقتی خانواده های شهدا شما را می بینند، احساس می کنند که فرزندشان در کنارشان است؛ مبادا با اعمال خود خدای نخواسته آنها را برنجانید و کاری کنید که آنها آزرده خاطر شوند. برادرانم! شما ادامه دهنده ی راه خونین حسین(ع) و یارانش هستید و شما وارثان شهیدانی چون چمران ها، شالی ها، مسعود پرویزها، آشوری ها، قنبری ها، رسولی ها، مهدوی ها، لطیفی ها و هزاران شهید در خون طپیده اید. شما افرادی هستید که مسؤولیت سنگینی بر گرده ی شماست. شما امانتدار خون شهدایید؛ شهدایی که در هویزه به خون غلطیدند و آنهایی که در سوسنگرد در خاک و خون غلطیدند و شما را به ادامه ی راهشان دعوت نمودند و آنهایی که در شهر خونین «خونین شهر» با نثار خونشان و ایثار وجودشان استکبار جهانی را به زانو در آوردند؛ چه آنهایی که در بُستان به لقاء الله پیوستند و آنهایی که در فتح بزرگ «فتح المبین» جانانه جنگیدند و به دیار عاشقان شتافتند و آنهایی که در تپه های الله اکبر با فریاد الله اکبر به ندای حسین(ع) پاسخ دادند و آن عزیزانی که هنوز پیکر پاکشان در میان خاک و خون در منطقه عملیاتی رمضان قرار دارد و چه آنهایی که جسم پاکشان در منطقه والفجر مقدماتی در برابر آفتاب سوزان، همچون جسم سرورشان حسین(ع) می درخشد. عزیزان! فقط ساعتی فکر کنید به مسؤولیت خودتان و ببینید چه کار باید بکنید و چگونه باید در قبال خون شهدا انجام وظیفه کنید؛ تفکر کنید در برابر پیام شهدا؛ اگر خود را تبرئه نمودید، وای به حالتان و اگر احساس مسؤولیت کردید، پس بر شماست شب و روزتان یکی باشد در راه خدمت به اسلام؛ خداوند اجرتان بدهد. عزیزانم! شما را به دوری از غیبت دعوت می کنم. نور چشمانم! نماز شب یادتان نرود؛ چون تنها راه رسیدن به اوج انسانیت و صعود به جایگاه حزب اللهی، شب زنده داری است. شستن گناهان با اشک چشم در تاریکی شب بسیار عالی و زیبنده است؛ در دل شب رهبر انقلاب را دعا کنید. عزیزان! همه ی شما را به دعا کردن برای رهبر دعوت می کنم. ...و شما دوستان و عزیزان همسنگرم، برادران کادر گروهان! اگر هر اشتباهی، غلطی، بدی از این بنده ی شرمنده دیدید، حلالم کنید. خداوندا! از مُردن در بستر مرگ وحشت دارم؛ مرا در جبهه نبرد و در راه خودت به شهادت برسان. پروردگارا! گناهانم که سنگین تر از کوه است بر من ببخش.۱ (۱۱۵۹۵۰۵) حسن تاتلاری


ارسال محتوا درباره شهید
ارسال دلنوشته